|
شعری از فردوسی !!!
یکشنبه 25 شهریور1386 9:40
در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین همه دینشان مردی و راد بود کزان کشور آزاد و آباد بود بزرگی به مردی و فرهنگ بود گدایی در این بوم و بر ننگ بود از آن روز دشمن به ما چیره گشت که ما را روان و خردتیره گشت از آن روز این خانه ویرانه شد که نام آورش مرد بیگانه شد بسوزد گرت در آتش جان و تن به از بندگی کردن و زیستن اگر مایه زندگی بندگیست دوصد بار مردن به از زندگیست ( فردوسی )
وطن یعنی چه ؟؟؟
یکشنبه 4 شهریور1386 1:19
شبی دل بود و دلدار خردمند شعری از استاد مصطفی باد کوبه ای |
|